معنی کاروانسرای
6 بازدید
[ کارْ / رِ سَ ] (اِ مرکب)کاروانسرا. سپنج. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). رجوع به کاروانسرا شود: دل ای رفیق بر این کاروانسرای مبند که خانه ساختن آیین کاروانی نیست. سعدی.[ کارْ / رِ سَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه. ۳۵۰۰ گزی شمال خاوری نقده، در یک هزارگزی جنوب شوسهٔ نقده به مهاباد، جلگه و معتدل و مالاریائی و دارای ۳۷۷ تن سکنه است. آب آن از رود کدار تأمین می شود، محصول آن غلات و چغندر و توتون و برنج و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی اهالی جاجیم بافی است، راه ارابه رو دارد. به تابستان از راه ارابه رو میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ کارْ / رِ سَ ] (اِخ) دهی از دهستان منان بخش گرمی شهرستان اردبیل در ۳۵هزارگزی شمال باختری گرمی و ۱۴هزارگزی جادهٔ بیله سوار گرمی. کوهستانی و گرمسیر و دارای ۲۴ تن سکنه است. آب از چشمه دارد. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ کارْ / رِ سَ ] (اِخ) دهی از دهستان باراندوزچای بخش حومهٔ شهرستان ارومیه. ۲۰هزارگزی جنوب خاوری ارومیه. ۳هزارگزی باختر شوسهٔ مهاباد به ارومیه در جلگه و معتدل سالم و دارای ۱۲۸ تن سکنه است. آب آن از باراندوزچای تأمین می شود. محصول آن غلات و توتون و چغندر و حبوبات و انگور و برنج و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جوراب بافی است. راه ارابه رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «کاروانسرای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر