معنی کاروانسرا

معنی کاروانسرا

6 بازدید
[ کارْ / رِ سَ ] (اِ مرکب) کاروانسرای. سرای کاروان. خان. (ربنجنی). رجوع به خان شود. خوان. رباط. خان خرک. سرا. سرای. فندق. تیم. تیم کروان. خان التجار. تیم که کاروانسرای بزرگ باشد. (منتهی الارب). عمارتی که در آن کاروان منزل کند. (ناظم الاطباء در ذیل لغت کاروان). کاروانگاه. کاروانگه : هم در آن کاروانسرای برون بردم آن بار مهر کرده درون.نظامی. در خوارزم در کاروانسرا نزول کردیم. (انیس الطالبین نسخهٔ خطی کتابخانهٔ لغت نامه ص ۱۵۱). - کاروانسرا بودن خانه؛ در اختیار صاحب خانه نبودن خانه. (فرهنگ نظام، ذیل لغت کاروان).
[ کارْ / رِ سَ ] (اِخ) دهی از دهستان خرقان، بخش آوج شهرستان قزوین در ۱۰هزارگزی جنوب آوج و ۴هزارگزی راه عمومی، واقع در کوهستان و سردسیر و دارای ۲۵۸ تن سکنه است. چشمه سار دارد و غلات آن بنشن و عسل و شغل اهالی زراعت است و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ کارْ / رِ سَ ] (اِخ) نام محلی در ۷۴۰۰۰ گزی دوراههٔ بناب میان امیرآباد و دوراههٔ بوکان.
[ کارْ / رِ سَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان مشک آباد بخش فرمیهن شهرستان اراک در ۷۰هزارگزی جنوب خاوری فرمیهن و ۱۲هزارگزی جنوب راه اراک به قم. کوهستانی و سردسیر و دارای ۱۱۴ تن سکنه است. قنات دارد و محصول آن غلات انگور و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنعت آنان قالیچه بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ کارْ / رِ سَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان انگوران بخش ماه نشان شهرستان زنجان. ۵۴هزارگزی جنوب ماه نشان. ۱۲هزارگزی راه مالرو عمومی. کوهستانی و سردسیر و دارای ۳۴۶ تن سکنه است. آب از چشمه دارد. محصول آن غلات و میوجات و شغل اهالی زراعت و صنعت آنان گلیم و جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ کارْ / رِ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش ساردوئیهٔ شهرستان جیرفت در ۴هزارگزی باختر ساردوئیه، ۲هزارگزی شمال راه مالرو بافت به ساردوئیه. دارای ۱۵ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ کارْ / رِ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان سیرچ بخش شهداد شهرستان کرمان در ۶۷هزارگزی جنوب باختری شهداد، سر راه مالرو سیرچ به کرمان. دارای ۵ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ کارْ / رِ سَ ] (اِخ) دهی از دهستان کوه پنج، بخش مرکزی شهرستان سیرجان در ۸۱هزارگزی شمال خاوری سعیدآباد سر راه شوسهٔ کرمان به سیرجان کوهستانی و سردسیر و دارای ۶۷ تن سکنه است. آب آن از قنات دارد. محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه شوسه دارد. ساکنین از طایفهٔ قرائی هستند. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «کاروانسرا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «را» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید