معنی کارو
5 بازدید
(اِ) نام مرغی است که اغلب در کنار آب نشیند و آن را به عربی حباری گویند و تخم او را نیز کارو نامند. (لسان العجم شعوری ج ۲ ورق ۲۵۵).(اِخ) (قلعهٔ...) قلعهٔ کهرود که بعدها به کارو معروف شد (با کهرود مقایسه شود). (سفرنامهٔ مازندران و استراباد، تألیف هـ . ل رابینو، ترجمهٔ وحید مازندرانی ص ۱۱۵).[ رُ ] (اِخ) (الم ماری) فیلسوف روحی و اخلاقی فرانسه، متولد در «پوآتیه»(۱۸۲۶ -۱۸۸۷). وی عضو آکادمی فرانسه بود.
کلمات همقافیه با «کارو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر