معنی کارنده
8 بازدید
[ رَ دَ / دِ ] (نف) کارکننده و کارفرما و فاعل از کاشتن. (آنندراج). ج، کارندگان : اگر کشتمندی شود کوفته وز آن رنج کارنده آشوفته و گر اسب در کشت زاری شود کسی نیز بر میوه داری شود دم اسب و گوشش بباید برید سر دزد بر دار باید کشید.فردوسی. ز تخم پراکنده وز مزد و رنج ببخشید کارندگانرا ز گنج.فردوسی.
کلمات همقافیه با «کارنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر