معنی کارنامهخوان
5 بازدید
[ مَ / مِ خوا / خا ] (نف مرکب) شاهنامه خوان. داستانسرا. || صفت کاراسی. رجوع به کاراسی شود: قمری ز تو فارسی زبان گشت کاراسی کارنامه خوان گشت.خاقانی.
کلمات همقافیه با «کارنامهخوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر