معنی کارمو
6 بازدید
[ مُ ] (اِخ) حاکم نشین ناحیهٔ «تارن» بخش «البی». سکنه ۱۱۵۰۰ تن. معدن زغال سنگ و شیشه سازی و سیمان سازی دارد.
کلمات همقافیه با «کارمو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مو» برای سرودن شعر