معنی کارزنی
6 بازدید
[ رَ زْ / رْ زَ ] (ص نسبی) منسوب به کارزن. رجوع به کارزن شود.[ رَ زْ / کارْ زَ ] (اِخ) ابوجعفر محمدبن موسی بن رجاءبن حنش. وی از ابی مصعب احمدبن ابی بکر الزهری روایت کرد و فرزندش احمد... و نوه اش محمدبن احمدبن محمدبن موسی بن رجاء از دهقانان و رؤساء کارزن، از او روایت کرده اند. (از معجم البلدان) (از انساب سمعانی ورق ۴۷۰ ب).[ رَ زْ / رْ زَ ] (اِخ) احمدبن محمدبن موسی بن رجاء. وی از پدرش ابوجعفر محمدبن موسی روایت کرد و فرزندش محمدبن احمدبن محمد از او روایت دارد. (از معجم البلدان) و (انساب سمعانی ورق ۴۷۰ب). و رجوع به کارزنی ابوجعفر محمد بن موسی و کارزنی محمدبن احمد شود.[ رَ زْ / رْ زَ ] (اِخ) محمدبن احمدبن محمدبن موسی بن رجاء. وی از پدر خود احمدبن محمدبن موسی بن رجاء و از جدش ابوجعفر محمدبن موسی بن رجاء روایت کرد و از او ابوسعد الادریسی روایت دارد. وی پیش از سال ۳۷۰ بدرود زندگانی گفت. (از معجم البلدان) (انساب سمعانی ورق ۴۷۰ ب). و نیز رجوع به کارزنی ابوجعفر محمدبن موسی و کارزنی احمدبن محمدبن موسی شود.
کلمات همقافیه با «کارزنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر