معنی کارزاری

معنی کارزاری

6 بازدید
(ص نسبی) منسوب به کارزار. راجع بجنگ. || جنگی. جنگجو. معارک (اعم از انسان یا حیوان): پس هزار سوار بگزید (سلیمان) هر کدام مبارزتر و دلیرتر و کارزاری تر بود گفت شما بیائید تا با من برویم، ایشان اجابت کردند و برفتند. (ترجمهٔ طبری بلعمی). همان کارزاری سواران جنگ بتن همچو پیل و بزور نهنگ.فردوسی. بجائی که پرخاش جوید پلنگ سگ کارزاری چه سنجد بجنگ.فردوسی. چنین داد پاسخ که درّنده شیر نیارد سگ کارزاری بزیر.فردوسی. تهمتن کارزاری کو بنیزه کند سوراخ در گوش تهمتن.منوچهری. فرمود [ یعقوب لیث ] تا گاوان بیاوردند کارزاری و اندرافکندند بسرای قصر اندر. چون سر محکم بیکدیگر فشردند... (تاریخ سیستان). صد مرد گزید کارزاری پرنده چو مرغ در سواری.نظامی. چهل پنجه هزاران مرد کاری گزین کرد از یلان کارزاری.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «کارزاری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید