معنی کاررفته
6 بازدید
[ کارْ، رَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) ازکاررفته، چون دست کاررفته. (آنندراج): بر دست کاررفته نباشد گرفت و گیر چون بهله دست در کمر یار میکنم. صائب (ازآنندراج). روزی که بهله را به کمر آشناکنی از دست کاررفتهٔ ما بی خبر مباش. صائب (ازآنندراج).
کلمات همقافیه با «کاررفته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر