معنی کارران
6 بازدید
(نف مرکب، اِ مرکب) وکیل. (ترجمان القرآن) (مهذب الاسماء). وزیر و پیشکار و وکیل. (آنندراج). کارگزار و پیشکار. (ناظم الاطباء). مصلحت گذار. (شعوری ج ۲ ص ۳۵۱): یکی کارران بود سلطان را مسلم مر او راست دیوان را. میرنظمی (از شعوری). || عامل و دلال. || حاذق و دانای کار. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کارران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر