معنی کاردی
12 بازدید
(ص نسبی) منسوب به کارد. - گوسفند (گاو) کاردی؛ گوسفند و گاوی که برای کشتن پرورش دهند. || (اِ) شفتالوی بزرگ دیررس. قسمی شفتالوی درشت و پرآب و خوش طعم دیررس که چون غالباً آن را نارسیده خورند ناچار با کارد برند. هلوی کاردی.(اِ) نامی است که در «نور» (مازندران) به بارهنگ دهند. رجوع به بارهنگ شود.
کلمات همقافیه با «کاردی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر