معنی کاردگری
6 بازدید
[ گَ ] (حامص مرکب) عمل کاردگر. شغل کاردسازی داشتن: در «ازجاه» درویشی بود حمزه نام و کاردگری کردی و مرید شیخ بوسعید بود. (اسرار التوحید چ ذبیح اللََّه صفا ص ۱۹۲). || (اِ مرکب) دکان و حانوت کاردگر.
کلمات همقافیه با «کاردگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر