معنی کاردانی
5 بازدید
(حامص مرکب) حالت و چگونگی شخص کاردان. عمل کاردان. زیرکی و وقوف و عقل و فراست. (ناظم الاطباء). رجوع به کاردان شود: احمدبن عبدالصمد کدخدای خوارزمشاه در کاردانی و کفایت یار نداشت. (تاریخ بیهقی). این پادشاه او را بشناخته بکفایت کاردانی، و شغل عرب و کفایت نیک و بد ایشان بگردن او کرده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۹۶). عجب داشتم از کاردانی و عقل شما که بحکم همسایگی تا این غایت از جانب ما التماس نکردید و آرزوئی نخواستید. (راحة الصدور راوندی). جهاندیده دستور فریادرس گشاد از سر کاردانی نفس.نظامی. لیکن بحساب کاردانی بی غیرتی است بی زبانی.نظامی. بدان کاردانی و کارآگهی چو بنشست بر تخت شاهنشهی...نظامی. بخت و دولت بکاردانی نیست جز بتأیید آسمانی نیست.سعدی. حیف بردن ز کاردانی نیست با گرانان به از گرانی نیست. سعدی (هزلیات). ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست بکش دشواری منزل بیاد عهد آسانی.حافظ.
کلمات همقافیه با «کاردانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر