معنی کارداری
4 بازدید
(حامص مرکب) عمل کاردار. ولایت. حکومت : بخدائی که کرد گردون را کلبهٔ قدرت الهی خویش که ندیدم ز کارداری عشق هیچ سودی مگر تباهی خویش.انوری.
کلمات همقافیه با «کارداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر