معنی کارجی

معنی کارجی

4 بازدید
(اِخ) دهی از دهستان نقاب بخش جغتای شهرستان سبزوار، واقع در ۲۴۰هزارگزی شمال خاوری جغتای سر راه شوسهٔ عمومی سبزوار. جلگه، معتدل. سکنه ۳۷۴ تن. قنات دارد. محصول آنجا غلات، تریاک، کنجد، زیره. شغل اهالی زراعت، کسب. راه: اتومبیل رو. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
(اِخ) دهی از دهستان ماروسک بخش سرولایت شهرستان نیشابور، ۲۴هزارگزی جنوب خاوری چکنه بالا. کوهستانی، معتدل، سکنهٔ آن ۷۷ تن. قنات دارد. محصول آنجا غلات، تریاک. شغل اهالی زراعت. راه آن مالرو. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
(اِخ) دهی از دهستان بارمعدن، بخش سرولایت شهرستان نیشابور، واقع در ۱۸هزارگزی جنوب باختری چکنه بالا. کوهستانی، معتدل، سکنهٔ آن ۷۶ تن. قنات دارد. محصول آنجا غلات، تریاک. شغل اهالی زراعت مالداری. ابریشم بافی. راه مالرو. مزرعهٔ اردلان جزء این ده احصا شده است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «کارجی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید