معنی کارتنه
6 بازدید
[ تَ نَ / نِ ] (اِ مرکب) عنکبوت. (ترجمان القرآن). کارتن. کارتنک. (برهان). تنند. (رودکی ص ۱۱۷۰). تننده. دیوپای. (رودکی ص ۱۲۹۶). جولا. کره تن. کروتنه. (برهان قاطع چ معین حاشیهٔ لغت کارتنه): ز دام کارتنه چون مگس فرار کند فضای روزی او بسته راه پروازش. رکن بکرانی. || در جهانگیری آمده که شملیز را گویند و آن را شنبلیت نیز خوانند و بتازی حلبه گویند. (انجمن آرای ناصری). شنبلید. شنبلیله. رجوع به شنبلیله شود.
کلمات همقافیه با «کارتنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر