معنی کاربند شدن
6 بازدید
[ بَ شُ دَ ] (مص مرکب) کاربستن. اجرا کردن : سخنهای سعدی مثال است و پند به کار آیدت گر شوی کاربند.سعدی. حکم خدا را چو شوی کاربند فتح بیابی، نشود کاربند. مؤلف آنندراج (از فرهنگ آنندراج). || اطاعت و فرمانبرداری کردن. (برهان) (آنندراج). اطاعت کردن. (انجمن آرا). || برنیامدن حاجت. (آنندراج). فروبسته شدن کار.
کلمات همقافیه با «کاربند شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر