معنی کاران
5 بازدید
(اِخ) یکی از باغهای چهارگانهٔ معروف اصفهان در قدیم، برکنار زاینده رود: مرا هوای تماشای باغ کاران است که پیش اهل خرد خوشترین کار آن است برای جرعهٔ آب حیاتش اسکندر چه سالهاست که سرگشته و پریشان است بزیر سایهٔ طوبی وش صنوبر او میان صحن چمن خوابگاه رضوان است. نهاد قصر فلک پیکرش میانهٔ آن نشستگاه مه و آفتاب رخشان است. حسین بن محمد آوی (ترجمهٔ محاسن اصفهان مافروخی ص ۲۸). آب حیوان است گویی پیش بستان ارم زندرود او که دارد باغ کاران برکران. سعدالدین سعید هروی در وصف اصفهان (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۳۰). برد گلزار تو ز چرخ کلاه رفت آب ارم ز آتشگاه هر که اکنون بباغ کارانست گو نگه دار جا که کار آنست. خجندی (از ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۰۵). گرچه صد رود است در چشمم مدام زنده رود باغ کاران یاد باد. حافظ (دیوان چ قزوینی ص ۷۱).(نف) در حال کاشتن. در حال کشتن. در ترکیب آید. || کارندگان. در ترکیب: کشتکاران، بذرکاران.(اِخ) (گردنه) رجوع به گردنهٔ کاران شود.
کلمات همقافیه با «کاران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر