معنی کارآگهی
5 بازدید
[ گَ ] (حامص مرکب) مخفف کارآگاهی. باخبری. اطلاع. صاحب خبری. خبرداری. کارآگاهی : بدان کاردانی و کارآگهی چو بنشست بر تخت شاهنشهی.نظامی. چه نیکو متاعی است کارآگهی کزین نقد عالم مبادا تهی.نظامی. || انهاء. مخبری. مفتشی. جاسوسی. خبرآوری. کارآگاهی : چو فرغار برگشت و آمد براه به کارآگهی شد به ایران سپاه.فردوسی. و رجوع به کارآگاهی شود.
کلمات همقافیه با «کارآگهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر