معنی کارآگاه
5 بازدید
(ص مرکب) کارآگه. منهی باشد که اخبار باز رساند. (صحاح الفرس). کسی را گویند که از حقیقت کار آگاه و باخبر باشد و مردم صاحب فراست و منهی را نیز گویند یعنی مردمی که اخبار باطراف برسانند و قاصد و جاسوس را نیز گفته اند. (برهان). هوشیار و آگاه از کار و بمعنی منهی که اخبار باز رساند. (انجمن آرای ناصری). منهی. خبره. پلیس مخفی. (فرهنگستان). مشرف. بازرس آگاهی. پلیس خفیه : در فضای شرق و غرب از حزم او سال و مه منهی و کارآگاه باد. ابوالفرج رونی. سوی جاهش سهم غیرت تیز تاز چون خرد منهی و کارآگاه باد.سنائی. || منجم را نیز کارآگاه میگویند. (برهان) (ناظم الاطباء). || مورخ. (ناظم الاطباء). || صیرفی. (یادداشت بخط دهخدا). || اصحاب فراست و اهل تجربه. (برهان).
کلمات همقافیه با «کارآگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر