معنی کارآمده
6 بازدید
[ مَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) لایق. مجرب. ورزیده. - به کارآمده؛ : او زنی داشت سخت به کارآمده و پارسا. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۰۷). این آزادمرد [ عبدالملک مستوفی ] مردی دبیر است و مقبول القول و به کارآمده. (ایضاً ص ۲۰۰). گفت [ مسعود ] غازی مردی راست است و به کارآمده، و در این وقت وی را گناهی نبود. (ایضاً ص ۲۳۴). آنچه از آن به کارآمده تر و نادره تر بود... (ایضاً ص ۱۱۴). امیر ماضی... وی را [ حصیری را ] سخت نیکو و عزیز داشتی... و امروز ما را به کارآمده تر یادگاریست. (ایضاً ص ۲۰۹).
کلمات همقافیه با «کارآمده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر