معنی کارآزموده
6 بازدید
[ زْ / زِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) مجرب. کاردیده. تجربه دیده. صاحب تجربه. کارآزمود. کارآزمای : برفتند کارآزموده سوار پس پشت ایرانیان چل هزار.فردوسی. یکی انجمن ساخت [ افراسیاب ] از بخردان هشیوار و کارآزموده ردان.فردوسی. شمردند بر میمنه سه هزار زره دار و کارآزموده سوار.فردوسی. تنی چند از مردان واقعه دیده و کارآزموده بفرستادند. (گلستان). ز تدبیر پیر کهن برمگرد که کارآزموده بود سالخورد. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «کارآزموده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر