معنی کاد
6 بازدید
(اِ) حرص و شره باشد. (جهانگیری) (برهان). || جایگاه تخت. (اوبهی، نسخهٔ خطی متعلق به کتابخانهٔ لغت نامه). ظاهراً معنی «گاه» در این کتاب به کاد داده شده است و بنظر میرسد لغت «کاد» که بین لغت «کلوند» و «کنند» در اوبهی ذکر شده محرف «گاه» باشد.(ع ص) رنجور. (مهذب الاسماء). محنت کشیده و سختی دیده در طلب چیزی. (ناظم الاطباء). || (اِ) مشقت و رنج.(اِخ) نام یکی از دوازده پسر یعقوب از کنیزکی بنام فلهه. (از حبیب السیرچ خیام ج ۱ ص ۵۹). اولاد صلبی او (کاد) شش تن بودند و اعقاب ایشان به وقت شمارهٔ مذکور چهل و یکهزار و پنجاه مرد مبارز بقلم آمد و مقتدای ایشان یاساف بن اعوائیل بود. (ایضاً ج ۱ ص ۷۶). این نام در تاریخ گزیده بصورتهای «حاد» و «هاده» و در تفسیر ابوالفتوح رازی بصورت «جاد» آمده است.
کلمات همقافیه با «کاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر