معنی کاجنکان
6 بازدید
[ ] (اِخ) موضعی است از نواحی شاه جهان. متوجه دفع مخالفان گشته (خاقان منصور) با شصت نفر از بهادران به برجی که به طرف کاجنکان است برآمد و مردمی را که در آن طرف فصیل بودند بزخم پیکان دیده منهزم ساخت. (حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۱۱۷).
کلمات همقافیه با «کاجنکان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر