معنی کاجری
7 بازدید
[ جَ ] (ص نسبی) منسوب به کاجر. رجوع به کاجر شود.[ جَ ] (اِخ) ابواحمد محمدبن جعفربن محمدبن عصمة کاجری. وی از اباسهل هارون بن احمدالاسترابادی و اباجعفر محمدبن عبداللََّه الفقیه الهندوانی و ابالفوارس احمدبن محمد جمعةالنسفی و دیگران حدیث شنید. ابوالعیاذ المستغفری از او روایت دارد. وی در رجب سنهٔ ۴۱۱ درگذشت. (انساب سمعانی ورق ۴۷۰ الف).[ جَ ] (اِخ) ابوسلمةاحمدبن محمدبن عیسی بن سلیمان بن داود کاجری. وی از لیث بن نصر کاجری حدیث شنید و ابوتراب اسماعیل بن طاهر النسفی از او روایت دارد و جز وی کسی از او حدیث نشنیده. وی روز جمعه پس از نماز درگذشت و روز شنبه دو روز مانده از ماه محرم سال ۴۱۰ بخاک سپرده شد. (انساب سمعانی ورق ۴۷۰ الف).[ جَ ری ی ] (اِخ) ابومحمد عبدالرحمن بن لیث بن نصربن یوسف بن ابراهیم بن ثابت. وی از پدر خود محمدبن ابی طالب بن زکریا و عبدالمؤمن بن خلق که هر دو نسفی هستند روایت دارد و ابوجعفر عبدالملک ابن عبداللََّه الخزاعی الهروی و غیره از او روایت کرده اند. (انساب سمعانی ورق ۴۷۰ الف).
کلمات همقافیه با «کاجری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر