معنی کاتب سر
6 بازدید
[ تِ بِ سِ رر ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) کاتب السر. کنایه از منشی. (آنندراج). منشی اسرار و رازهای نهانی. (ناظم الاطباء). و رجوع به کاتب شود: و انتهی الامر (ای امر لقب متولی دیوان الرسائل فی الدولة الفاطمیة بکاتب الدست) الی اوائل الدولةالترکیة والحال فی ذلک مختلف، فتارة یلی الدیوان کاتب الدیوان واحداً یعبر عنه بکاتب الدست و ربما یعبر عنه بکاتب الدرج و تارة یلیه جماعة یعبر عنهم بکتاب الدست، و یقال انهم کانوا فی ایام الظاهر بیبرس ثلاثة نفر، ارفعهم درجةالقاضی محی الدین بن عبدالظاهر فی ایام المنصور قلاوون علی ما تقدم ذکر. فلقّب بکاتب السر و نقل لقب کاتب الدست الی طبقة دونه من کتاب الدیوان، و استمر ذلک لقباً علی کل من ولی الدیوان الی زماننا. (صبح الاعشی ص ۱۰۴). و رجوع به همان کتاب ص ۹۷ و ۹۸ شود.[ تِ بِ سِ رر ] (اِخ) احمدبن حسن یکی از خطاطان مشهور عثمانی است. در عصر سلطان احمدخان ثالث سرمحرر بود. در خط ثلث و نسخ مهارت خاصی داشت و چندین نسخه از مصحف شریف نوشت و به دست خود تذهیب کاری کرد و بمدینهٔ منوره هدیه نمود. وفاتش بسال ۱۱۷۰ هـ . ق. بود. (قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «کاتب سر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر