معنی کاتب بغدادی
4 بازدید
[ تِ بِ بَ ] (اِخ) حسین بن احمدبن حجاج یا احمدبن محمدبن جعفربن حجاج شیعی امامی کاتب بغدادی نیلی مکنی به ابوعبداللََّه معروف به ابن الحجاج، ادیبی است فاضل و شاعری ماهر و با سیدمرتضی و سید رضی معاصر و در عهد دیالمه از اکابر و از شعرای صمیمی اهل بیت رسالت (ص) و اشعارش طبیعی و خالی از تصنع و کلفت بوده و گویند که ابن الحجاج و امرؤالقیس در فن شاعری در یک درجه بوده و هر یک مخترع طریق خاصی بوده اند و ثالثی ندارند و ابن الحجاج در هجو اعداء دین هم اشعاری گفته ولکن غالب اشعارش در هزل و مطایبه بوده و در جد نیز اشعار بسیاری دارد. روزی بحسب دعوت بهمراهی جمعی مهمان رفته و احضار غذا در خانهٔ میزبان قدری دیر شد، پس ابن الحجاج این دو شعر را انشاء نمود: یا ذاهباً فی داره جائیا من غیر معنی لاولا فائدة قد جن اضیافک من جوعهم فاقرء علیهم سورةالمائدة. و قصیدهٔ فائیهٔ او که هشت اندر هشت و به شصت و چهار بیت مشتمل و در مدح حضرت امیرالمؤمنین (ع) سروده مشهور و از لطائف قصائد بوده و بعضی از ابیات آن را محض تبرک و تیمن زینت بخش اوراق می نماید: یا صاحب القبة البیضا علی النجف من زار قبرک و استشفی لدیک شفی زوروا اباالحسن الهادی لعلکم تحظون بالاجر و الاقبال والزلف اذا وصلت فاحرم قبل مدخله ملبّیا واسع سعیا حوله وطف حتی اذا طفت سبعا حول قبته تأمل الباب تلقا وجهه فقف و قل سلام من اللََّه السلام علی اهل السلام و اهل العلم و الشرف انی اتیتک یا مولای من بلدی مستمسکا من حبال الحق بالطرف راج بانک یا مولای تشفع لی و تسقنی من رحیق شافی اللهف لانک العروةالوثقی فمن علقت بها یداه فلن یشقی و لم یخف و انک الایةالکبری التی ظهرت للعارفین بانواع من الطرف وقصةالطائر المشوی عن انس تخبر بما نصه المختار من شرف لا قدس اللََّه قوماً قال قائلهم بخ بخ لک من فضل و من شرف و بایعوک بخم ثم اکّدها محمد بمقال منه غیر خفی عاقوک و اطرحوا قول النبی و لم یمنعهم قوله هذا قوله هذا اخی خلفی هذا ولیّکم بعدی فمن علقت به یداه فلن یخشی و لم یخف. تا آنکه عنان قلم را به طرف ابن سکره محمدبن عبداللََّه که منافرت مابین ایشان مثل منافرت جریر و فرزدق معروف است معطوف داشته و گوید: قل لابن سکرة ذی البخل و الخرف عن ابن حجاج قولا غیر منحرف یا ابن البغایا الزوانی العاهرات و من سلقلقاتهم قد حضن من خلف تا آنکه در آخر قصیده گوید: بحب حیدرةالکرار مفتخری به شرفت و هذا منتهی شرفی. و یک مجلد از دیوان ابن الحجاج که حاوی قصائد دالیه و رائیهٔ او است در موزهٔ بریتانیا موجود است و بعضی گوید دیوان ابن الحجاج حسین ده مجلد بوده و سیدرضی آن را منتخب کرده و «الحسن من شعر الحسین» نامیده و بدیع اسطرلابی هم آن دیوان را به یکصد و چهل و یک باب که هر بابی در یکی از فنون شعریه است مرتب نموده و آن را درةالتاج فی شعر ابن الحجاج نام کرده است و نسخهٔ آن در پاریس است. باری از نوادر قضایا که در روضات الجنات از کتاب درالنضید سیدجلیل القدر زین الدین علی بن عبدالحمید نجفی حسین صاحب کتاب الانوارالمضیئة نقل کرده و دلیل غایت جلالت و تقرب ابن الحجاج نزد خانوادهٔ عصمت (ع) میباشد آن که: پس از آنکه سلطان مسعودبن بویه دیلمی در نجف حصار صحن مقدس مرتضوی (ع) را بنا نهاد و از تعمیرات قبهٔ مبارکه فراغت یافت داخل حرم مبارک شد و با کمال ادب نشست و در آن حال ابن الحجاج در مقابلش دم در مبارک حرم ایستاد و شروع بخواندن همین قصیدهٔ فائیه کرد تا به هجویات بعضی از معاندین که در ضمن قصیده بوده رسید، پس سیدمرتضی که نیز حاضر بود در غلظت شد و از خواندن آنها در حضور مبارک حضرت امیرالمؤمنین (ع) صریحاً نهی فرمود. ابن الحجاج نیز در همان جا قطع کلام نمود و شب آن حضرت را در خواب دید که تسلیت خاطرش داد و فرمود دلتنگ مباش که سیدمرتضی را امر کردیم برای اعتذار بخانهٔ تو آید و تو استقبالش مکن که او بتو وارد شود. تصادفاً همان شب سید نیز حضرت رسالت (ص) و ائمهٔ اطهار (ع) را در خواب دید و سلام داد ولکن توجهی ندید و از این جهت افسرده شد و عرض نمود که ای موالی من، من بنده و فرزند شما هستم بچه سبب سزاوار این عدم توجه شده ام؟ فرمودند محض بجهت شکستن خاطر شاعر ما ابن الحجاج، اینک بمنزلش برو و اعتذار نما و نزد ابن بویه اش ببر و خاطر ابن بویه را نیز از عنایتی که دربارهٔ وی داریم مستحضر گردان. پس سید از خواب بیدار شد و حسب الامر دردم برخاست و رفت و در حجرهٔ ابن الحجاج را زد. پس ابن الحجاج او را بخواند که یا سیدی همان کسی که ترا نزد من فرستاده مرا نیز امر کرده است که استقبالت نکنم. سید گفت بلی اطاعت امر ایشان واجب است. پس سید وارد شد و اعتذار نمود و او را پیش ابن بویه برده و قصهٔ خوابی را که دیده بودند بدو نقل کردند و مشمول انعام وی گردیده و به امر او همان قصیده را از اول تا آخر فروخواند. باری ابن الحجاج روز سه شنبهٔ بیست و هفتم جمادی الآخر سال ۳۹۱ هـ . ق. در شهر نیل بین بغداد و کوفه وفات یافت و به وصیت خودش جنازه اش به بغداد نقل و در سمت پایین پای حضرت امام موسی بن جعفر (ع) دفن و بر قبر او نوشتند: {/Bوَ کَلْبُهُمْ بََاسِطٌ ذِرََاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ۱۴-۱۸۱۸:۱۸/} و سیدرضی قصیده ای در مرثیه اش انشاء نموده است (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۳۳۰ و ج ۵ ص ۳۰۳-۳۰۴). و نیز رجوع شود به ابن حجاج ابوعبداللََّه حسین بن احمدبن محمدبن جعفر در همین لغت نامه و کتاب روضات الجنات (ص ۲۳۹) و هدیةالاحباب (ص ۵۴) و تاریخ ابن خلکان (ج ۱ ص ۱۷۰) و معجم الادباء (ج ۹ ص ۲۰۶) و مجالس المؤمنین (ص ۲۲۸).[ تِ بِ بَ ] (اِخ) قدامةبن جعفربن قدامة مکنی به ابوالفرج از مشاهیر شعرا و ادبا و فصحا و بلغا و فضلای فلاسفهٔ اوائل قرن چهارم هجرت و بخصوص در منطق مشار بالبنان و در بلاغت بی بدل و وحید زمان خود و در بدایت حال نصرانی مذهب بود و به دست هفدهمین خلیفهٔ عباسی مکتفی باللََّه ۲۸۹ -۲۹۵ هـ . ق. بشرف اسلام مشرف و در عهد دولت عباسیه بمقامات عالی رسید. از تألیفات او است: ۱ -تریاق الفکر (از کشف الظنون) یا دریاق الفکر (از معجم الادباء) و تریاق یا دریاق دوائی است دافع سمومات که از اجزای بسیاری که گویند هفتاد و دو جزء است ترکیب یافته. ۲ -جلاءالحزن. ۳ -الخراج که کتابی است خوب و هر آنچه را که محتاج الیه کاتب است حاوی است و در لیدن چاپ شده است. ۴ -زهرالربیع فی الاخبار. ۵ -السیاسة. ۶ -صابون الغم (از معجم الادباء) یا صابون الفم (از کشف الظنون). ۷ -صرف الهم ۸ -صناعةالجدل ۹ -نزهةالقلوب و زادالمسافر ۱۰ -نقدالشعر فی البدیع که حاوی بیست نوع از محسنات بدیعیه بوده و معاصر او ابن المعتز واضع علم بدیع هفده نوع از آنها را جمع کرده و در هفت نوع هر دو متفق و سیزده نوع دیگر قدامه متفرد و مجموع آنها بالغ به سی نوع بوده و دیگر ادبا در تألیف و گردآوری محسنات بدیعیه بعد از ایشان بدیشان تبعیت کردند و موافق آنچه در شرح حال صفی الدین حلی مذکور است تا صد و پنجاه بلکه بیشتر از آنها را بقید بیان آورده اند. ۱۱ -نقدالنثر که یک نسخهٔ خطی آن در اسکوریال موجود است و این هر دو کتاب آخری در اسلامبول چاپ شده. و در اعیان الشیعه و بعض موارد دیگر تشیع قدامة مصرح است و به همین کتاب آخری نیز استظهار کرده اند. وفات قدامه بنوشتهٔ کشف الظنون در ذیل لغت نزهةالقلوب بسال (۳۱۰ هـ . ق.) بوده ولی موافق آنچه در معجم الادباء از ابوحیان نقل شده وی در سال سیصدوبیست هنوز در قید حیات بوده است. نیز از ابن الجوزی نقل کرده که وفات قدامه بسال (۳۳۷ هـ . ق.) اتفاق افتاده است و بعد از این نقل گوید که ابن الجوزی کثیر التخلیط بوده و اعتمادی به متفردات او ندارم. ناگفته نماند در معجم الادباء از بعض اهل ادب نقل شده که قدامة کاتب آل بویه بوده و او را در این قول بجهالت نسبت داده است بدلیل اینکه قدامه قدیم العهد بوده و زمان ثعلب و مبرد و ابن قتیبه و نظائر ایشان را دریافته است. نگارنده گوید (مؤلف ریحانة الادب): قول این بعض استبعادی ندارد و بتصدیق خود یاقوت چنانچه مذکور داشتیم قدامه در سال (۳۲۰ هـ . ق.) زنده بوده و شاید چند سال دیگر بعد از آن نیز عمر کرده و کاتب آل بویه که اول سلطنت ایشان را سال سیصد و بیست و یک نوشته اند بوده باشد و این قول بعض قول ابن الجوزی را -که بنقل خود یاقوت وفات قدامه را سال (۳۳۷ هـ . ق.) دانسته تأیید مینماید. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۳۳۱). نیز رجوع شود به لغت ابوالفرج ابن قدامة در همین لغت نامه و معجم الادباء (ج ۱۷ ص ۱۲) و آداب اللغة العربیه (ج ۲ ص ۱۷۲) و بعض مواضع الذریعة.[ تِ بِ بَ ] (اِخ) محمدبن ابی یعقوب اسحاق الندیم معروف به ابن الندیم. رجوع به همین نام در همین لغت نامه و ج ۳ ص ۳۳۱ ریحانة الادب شود.[ تِ بِ بَ ] (اِخ) محمدبن حسن بن محمدبن علی بن حمدون کاتب بغدادی که کنیه اش ابوالمعالی و لقبش کافی الکفاة است. از فضلاء و ادبا بوده و کتاب تذکرهٔ او که در اشعار و نوادر و تاریخ و ادبیات است مشهور و در رشتهٔ خود بی نظیر و در روز سه شنبهٔ یازدهم ذی القعدهٔ پانصد و شصت و دو یا هفت از هجرت (۵۶۲ یا ۵۶۷ هـ . ق) در بغداد در زمان مستنجد باللََّه سی و دومین خلیفهٔ عباسی (۵۵۵ -۵۵۶ هـ . ق) که بجهت بعضی از محتویات کتاب مذکورش زندانی بوده درگذشته و در مقابر قریش مدفون گردید و خانواده اش هم در فضل و ریاست مشهور و کتاب مذکور او را گاهی تذکرهٔ حمدونیه گفته و گاهی تذکرةالادب نامیده و گاهی تذکرهٔ ابن حمدون خوانده اند. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۳۳۱ و ج ۱ ص ۱۸۲). و نیز رجوع شود به ابن خلکان ج ۲ ص ۹۶ و الذریعه ج ۴ ص ۲۶.[ تِ بِ بَ ] (اِخ) محمدبن همام بن سهل یا سهیل کاتب مکنی به ابوعلی. رجوع به کاتب اسکافی محمدبن همام شود.
کلمات همقافیه با «کاتب بغدادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر