معنی کاتبالوحی
6 بازدید
[ تِ بُلْ وَحْ یْ ] (ع ص مرکب، اِ مرکب) کاتب وحی. رجوع به کاتب وحی شود: کاتب الوحی گل به آب حیات به شقایق بخون نوشته برات. نظامی (هفت پیکر چ وحید دستگردی ص ۳۱۷). || (اِخ) لقب رجالی زیدبن ثابت است. (ریحانة الادب ج ۳ ص ۳۳۵).
کلمات همقافیه با «کاتبالوحی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حی» برای سرودن شعر