معنی کابیله
5 بازدید
[ لَ / لِ ] (اِ) هاون باشد. (صحاح الفرس). هاون بود. (سه نسخه از لغت فرس) (اوبهی). هاون چوبین بود. (فرهنگ اسدی چ پاول هرن): خایگان تو چو کابیله شده ست رنگ او چون کون پاتیله شده ست.طیان. ولی اگر کابیله هم بمعنی هاون آمده باشد، در این بیت طیان (که شاهد منحصر آن است و اول دفعه هم در فرهنگ مشهور بفرهنگ اسدی آن را مثال قرار داده اند) کابیله بمعنی هاون آمدن غریب است چه تشبیه خایه به هاون در جوانی و پیری، صحت و مرض، گرما و سرما تصور شدنی نیست و من گمان میکنم در شعر طیان کلمه ای شبیه به «گانیله» مخفف «گاونیله» مانند «گاواره» و امثال آن بوده و مؤلف فرهنگ اسدی چنانکه در جاهای متعدد دیگر کتاب خود -بغلط حدس زده، کابیله خوانده و معنی هاون بدان داده است و اللََّه اعلم و «گاونیله» پوزهٔ بزرگ دارد و همان است که فرانسویان آن را نیلگوگویند. ولی طبق حاشیهٔ لغت فرس نسخهٔ نخجوانی جایگاه تو چو کابیله شده است. کابیله بمعنی هاون درست است. و جایگاه بمعنی اِست و نشیمن است. || هرچیز که در آن غله بکوبند عموماً و داروکوب عطاران را گویند که هاون سنگی باشد خصوصاً و به عربی مهراس خوانند. (برهان) (آنندراج). داروکوب را گویند. (جهانگیری). و رجوع به داروکوب شود.
کلمات همقافیه با «کابیله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر