معنی کابیدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) کاویدن. کندن. || خراشیدن. || شکافتن. (برهان). || کابیدن با، مکابره : خدائی که کوه سهند آفرید ترا داد بینی چو کوه سراب نئی کوهکن چند کابانیش نگهدار ادب با بزرگان مکاب. کمال خجندی (از آنندراج و انجمن آرای ناصری).
کلمات همقافیه با «کابیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر