معنی کابک
5 بازدید
[ بُ ] (اِ) کابوک. آشیان مرغان را گویند عموماً و آشیان کبوتر و مرغ خانگی و گنجشکی که در خانه آشیان داشته باشد خصوصاً. (برهان قاطع): شریجة؛ کابک کبوتران که از نی ساخته باشند. (منتهی الارب): چو کبتر تبسی خانه کرده هر کابک چو مار سغدی ره یافته به هر کاواک . سوزنی. آنکه طبعش در کبوتر خانهٔ روحانیان از بروج رفرف افلاک کابک میکند. سیف اسفرنگی. بقصر جاهش ار پرد پرستک کند از شهپر سیمرغ کابک. سراج الدین راجی. || زنبیل مانندی را نیز گویند که در خانه ها آویزند تا کبوتر در آن تخم کند و بچه برآرد. (برهان): جدیله؛ کابک کبوتران. (منتهی الارب). || رفیده را نیز گفته اند و آن لته ای چند باشد که بر روی هم دوزند مانند گرد بالشی و خمیر نان را تنک ساخته بر روی آن گسترانند و بر تنور چسبانند. (برهان).
کلمات همقافیه با «کابک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بک» برای سرودن شعر