معنی کابلیج
6 بازدید
(اِ) کابلج. کابلیچ. کابلچ. کالوج. انگشت کهین پای. (فرهنگ اسدی): یا به کفش اندر بکفت و آبله شد کابلیج از بسی غمها ببسته عمر گل پا را بپا (کذا). عسجدی (از فرهنگ اسدی چ پاول هرن). انگشت کهین را گویند و آن را بتازی خنصر میخوانند. (جهانگیری چ لکنهو ج ۱ ص ۱۸۵). انگشت کوچک دست و پا باشد. (برهان). رشیدی بمعنی انگشت کوچک دست گفته چنانکه شمس فخری منظوم کرده : چون به استحقاق شاهی ممالک زان اوست خاتم ملک سلیمان دارد اندر کابلیج. هم رشیدی گفته که مطلق انگشت کوچک است خصوصیت دست از قرینهٔ مقام ناشی شده و آن را کریشک نیز گویند. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «کابلیج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر