معنی کابلی
7 بازدید
[ بُ ] (ص نسبی) منسوب به کابل: رقص کابلی، خنجر کابلی، اهلیلج کابلی : کنون چنبری گشت پشت یلی نتابد همی خنجر کابلی.فردوسی. درفش درفشان پس پشت او یکی کابلی تیغ در مشت او.فردوسی. بقلب اندرون چند از ایشان بکشت چو بیچاره تر گشت بنمود پشت.فردوسی. ز ترکان بسی در پس پشت اوی یکی کابلی تیغ در مشت اوی. فردوسی.[ بُ ] (ص نسبی، اِ) بمعنی اهلیلج کابلی است. (دزی ج ۲ ص ۴۳۴). و رجوع به اهلیلج شود. || ماهون درختی به امریکا. (دزی ایضاً).[ بُ ] (اِخ) دهی از دهستان تحت جلگه بخش فدیشه شهرستان نیشابور، واقع در ۱۶ هزارگزی شمال فدیشه. جلگه، معتدل، سکنهٔ آن ۳۴۳ تن است آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و تریاک و شغل اهالی زراعت و کرباس بافی و قالیچه بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ بُ ] (اِخ) برادر محمدخان قورجی. (تاریخ شاهی ص ۳۲۶).[ بُ ] (اِخ) ابوالحسین محمدبن الحسین کابلی. از اهل بلخ است. ابوالفضل فلکی کابلی گفت: بدو برخوردم و از جهمیه بود. وی از یزیدبن هارون و ابی عبداللََّه الرحمن (کذا) باهلی و سفین بن عیینة و غیر ایشان روایت کرد و در روز چهارشنبه نیمهٔ محرم درگذشت. سمعانی گوید: تاریخ مرگ او را در کتاب طبقات العلماء بلخ چنین دیدم و باقی تاریخ از کتاب بریده شده بود و شاید در حدود سنهٔ ۲۵۰ بود. (الانساب سمعانی ورق ۴۶۹ الف). در معجم البلدان آمده که او بسال ۲۵۰ مرد. (معجم البلدان ذیل لغت کابل).[ بُ ] (اِخ) ابوالفضل فلکی. رجوع به فلکی شود.[ بُ ] (اِخ) ابوبکر محمدبن علی بن...کابلی از اهل اصفهان است و شاید اصل وی از کابل باشد. شیخی صالح و سدید است. او از ابوالقاسم علی بن عبدالرحمن بن علیک نیشابوری استماع حدیث کرد و من از او در اصفهان حدیث شنیدم. (الانساب سمعانی ورق ۴۶۹ الف).[ بُ ] (اِخ) ابوعبداللََّه محمدبن الحسن بن الحسن بن ماهان مروزی معروف به کابلی. وی در بغداد ساکن شد و ثقه بود. وی از عبدالعزیزبن عبداللََّه الاویسی و عاصم بن علی و ابراهیم بن موسی القراء روایت کرد، و یحیی بن محمدبن صاعد و محمدبن مخلد و ابوعمروبن السماک و احمدبن کامل الشجری از او روایت کرده اند و دارقطنی او را توثیق کرده و ابوالحسین بن المنادی از او یاد کرده و گفته است وی در بغداد بسال ۲۷۷ هـ . ق. درگذشت. او اندک حفظ بود و در نزد مردم در مذهب و روایت محمود نبود. (الانساب سمعانی ورق ۴۶۹ الف).[ بُ ] (اِخ) ابوعبداللََّه محمدبن عباس کابلی. وی از ابراهیم بن اسماعیل بن محمدبن المعقب حدیث کرد و ابوعبداللََّه مخلد الدوری از او. و همین مخلد گفته است که تاریخ وفات او رجب سال ۲۷۱ هـ . ق. بود. (معجم البلدان ذیل لغت کابل).[ بُ ] (اِخ) ابومجاهد علی بن مجاهدبن مسلم بن رفیع الرازی معروف به ابن الکابلی. بندهٔ حکیم بن جمله از قبیلهٔ عبدالقیس بود. وارد بغداد شد و در آن از محمدبن اسحاق بن بشار و جعدبن ابی الجعد و غیر ایشان روایت کرد و از او صلت بن مسعودالجحدری و احمدبن حنبل و زیادبن ایوب روایت کردند و یحیی بن معین گفت: ابومجاهد کابلی را در باب هیثم دیدم و او را بد نیافتم و از او چیزی ننوشتم و یحیی بن الضریس او را به کذب متهم ساخت و این مطلب را عبدالرحمن بن ابی حاتم در کتاب «الجرح والتعدیل» آورده است. (الانساب سمعانی ورق ۴۶۹ الف). یاقوت در معجم البلدان گوید: بخاری آرد، وی از اسیران کابل است و می افزاید که او از موسی بن عبیدةالربذی و عنبسة نیز روایت کرده است. (از معجم البلدان ذیل لغت کابل).[ بُ ] (اِخ) ضیاءالدین محمود. رجوع به ضیاءالدین محمودالکابلی (حکیم) شود.
کلمات همقافیه با «کابلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر