معنی کابلستان
6 بازدید
[ بُ لِ / لَ ] (اِخ) مؤلف قاموس الاعلام گوید: نامی است که وقتی از اوقات به خطهٔ وسیع و مرتفع اطلاق میشد که قسمت شمال شرقی افغانستان و مرکزش کابل را در بر داشت و شامل قسمت عمده از حوضهٔ نهر کابل بود. زابلستان هم در طرف جنوب غربیش قرار داشت. در شاهنامه اغلب تفاوتی بین این دو نام [ کابل، کابلستان ] داده نمیشود. بعض جغرافیانویسان هم این دو نام را یکی میدانند، اما از شاهنامه چنین برمی آید که یکجا نیست بلکه دو جاست. آئین اکبری هم این فکر را تأیید میکند. (قاموس الاعلام ترکی). پرستندگان را سوی گلستان فرستد همی ماه کابلستان. (شاهنامه چ بروخیم ج ۱ ص ۱۵۷). خرامان ز کابلستان آمدیم بر شاه زابلستان آمدیم.(ایضاً ص ۱۵۸). سپهبد خرامید تا گلستان بنزد کنیزان کابلستان.(ایضاً ص ۱۵۹). وزان چون بهشت برین گلستان نگردد تهی روی کابلستان.(ایضاً ص ۱۸۳). چو کابلستان را بخواهد بسود نخستین سر من بباید درود. (ایضاً ص ۱۹۰). چنان ماه بیند به کابلستان چو سرو سهی بر سرش گلستان. (ایضاً ص ۱۹۷). چو شد زال فرخ ز کابلستان ببد سام یکزخم در گلستان. (ایضاً ص ۱۹۸). شوید و به گنجور دستان دهید بنام مه کابلستان نهید.(ایضاً ص ۲۰۱). همه کابلستان شد آراسته پر از رنگ و بوی و پر از خواسته. (ایضاً ص ۲۱۶). شه کابلستان گرفت آفرین چه بر سام و بر زال زر همچنین. (ایضاً ص ۲۱۸). یکی جشن کردند در گلستان ز کابلستان تا به زابلستان.(ایضاً ص ۲۲۵). تو با گرز داران زابلستان دلیران و گردان کابلستان.(ج ۴ ص ۹۱۱). به زابلستان و به کابلستان نه ایوان بود نیز و نه گلستان. (ایضاً ص ۹۵۹). که او راست تا هست زابلستان همان بست و غزنین و کابلستان. (ج ۶ ص ۱۶۳۷). ز کابلستان تا به زابلستان زمین شد بکردار غلغلستان. (ایضاً ص ۱۷۴۲).
کلمات همقافیه با «کابلستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر