معنی کابس
6 بازدید
[ بِ ] (ع ص) نعت فاعلی از کبس. رجوع به کبس شود. || دونده. یقال جاء فلان کابساً؛ ای شاداً؛ یعنی دوان آمد. (منتهی الارب). || عابسٌ کابس، از اتباع است. (منتهی الارب) (قطر المحیط).[ بِ ] (اِخ) ابن ربیعة تابعی است. و کان یشبه برسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «کابس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بس» برای سرودن شعر