معنی کائن
7 بازدید
[ ءِ ] (ع ص) موجودشونده. (از منتخب) (غیاث). موجود. هست. - کائن بودن؛ موجود بودن. تکوین شدن. - کائن شدن؛ مستقر شدن. استقرار یافتن. استوار شدن. || واقع شونده: المقدر کائن. || چند. کایّن. (منتهی الارب). مؤلف غیاث آرد: مشتق از کون بالفتح که بمعنی بودن و هست شدن است و کَأَیّن بفتح کاف و همزه و تشدید تحتانی مکسور و سکون نون و کائن به کسر همزه بر وزن ضامن و کائی بسکون همزه و یای تحتانی مکسور منون و کیئن و کی ء بفتح کاف و سکون تحتانی و همزهٔ مکسور منون و کاء بفتح کاف و سکون همزه، این هر پنج الفاظ در حقیقت گویا که یک لفظ است بمعنی کم خبریه و معنی کم خبریه لفظ بسیار باشد چنانکه کم رجل عندی؛ بسیار مرداند نزدیک من، پس معنی کائن رجل عندی همین است و احتراز از کم استفهامیه کرده است و معنی کم استفهامیه لفظ چند است چنانچه کم رجلاً عندک؛ یعنی چند مرداند نزدیک تو. کائن اصل همه است و باقی هرچهار لفظ مذکوره متنوعه شده اند از آن. (غیاث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «کائن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئن» برای سرودن شعر