معنی ژی

معنی واژه ژی

6 بازدید
(اِ) آبگیر. آبدان. شَمَر. (لغت نامهٔ اسدی). جائی که آب در آن جمع شده باشد. (برهان). غفچی. کوژی. تالاب. غدیر. اوشال. ژیر. آژیر. شاید این کلمه صورت دیگری از کلمهٔ جوی باشد: ای آنکه من از عشق تو اندر جگر خویش آتشکده دارم صد و بر هر مژه ای ژی . رودکی (از لغت نامهٔ اسدی). می ستد باید بدین گه کاین زمین همچون ستی آب چون مهتاب و بر ماهی چو زندان گشته ژی. ابوشکور. بسی ژی در آن مرغزار و شکار بیاسود خسرو در آن مرغزار.فردوسی. رخ اعداش چو نی باد و سرش سبز چو سرو سال عمرش بعدد باد فزون از الفی ناصحش باد سرافراز چو در بستان سرو حاسدش باد فرو گل شده چون نی در ژی. سوزنی (از آنندراج). در شبنم هوای درش قطره ای است چرخ وز قطرهٔ سحاب کفش شبنمی است ژی. سیف اسفرنگ (از جهانگیری).
(اِ) نام زاء سه نقطهٔ فارسی. رجوع به «ژ» شود.
(اِ) صورتی از زی و جی، ریشهٔ زیستن و زندگی کردن. رجوع به زی و جی و زیستن شود.
(اِخ) نام قریه ای است در اصفهان و در آنجا بنگ خوب حاصل میشود. (برهان).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید