معنی ژولیده

معنی واژه ژولیده

3 بازدید
[ دَ / دِ ] (ن مف / نف) درهم رفته. درهم شده. آمیخته. به دست مالیده. پریشان. و این معنی را بیشتر در زلف و کاکل استعمال کنند. (برهان). خلاف خوارکرده (در موی). گوریده. آشفته. بهم شوریده. کالیده: جغبوت؛ سخت ژولیده (در موی). هدمل؛ بسیارموی ژولیده سر. هِدَبّْل؛ ژولیده موی که شانه نکند. شَعر مشعون؛ موی پراکندهٔ ژولیده. تَفَث؛ چرکین و ژولیده گردیدن موی. شعثان الرأس؛ ژولیده موی غبارآلوده سر. جُفول؛ پراکنده شدن موها و ژولیده گردیدن. (منتهی الارب): مانده گشتم ز پا و از دیده شانه نو بود و موی ژولیده.سنائی. تو نیز مه چهارده بنمای بردار ز روی زلف ژولیده.سنائی. نگارم دوش ژولیده درآمد چو جان من بشولیده درآمد.عطار. همی گفت ژولیده دستار و موی کف دست شکرانه مالان به روی.(بوستان).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید