معنی واژه ژنگ
4 بازدید
[ ژَ ] (اِخ) کتاب مانی نقاش و آن مشتمل بوده بر تصویرات و نقشهائی که اختراع اوست. (برهان). ارژنگ. کتاب منسوب به مانی و ظاهراً ژنگ مخفف این کلمه باشد: آن صحن چمن که از دم دی گفتی دم گرگ یا پلنگ است اکنون ز بهار مانوی طبع پر نقش و نگار همچو ژنگ است. (منسوب به رودکی از جهانگیری). || (اِ) چین و شکنجی که بر روی و اندام مردم پدید آید از پیری. (برهان). آژنگ. و ظاهراً ژنگ بدین معنی مخفف این کلمه است. || قطرهٔ باران. (جهانگیری) (برهان). و به این معنی در بعض فرهنگها با اول مکسور و یاء معروف مرقوم است. || صاحب آنندراج گوید: بمعنی جلاجل نیز هست لیکن در نسخهٔ لسان الشعرا که نزد کاتب است نیست اما زنگ با زای تازی بمعنی جلاجل آمده است : سواران و پیلان بدر بر بپای خروشیدن ژنگ و هندی درای .فردوسی. || زنگ. زنگار. زنگی که در فلزات بر اثر رطوبت و غیره پیدا شود. رجوع به ژنگار شود: به می بر پراکند مشک و گلاب شد آن طشت بی ژنگ چون آفتاب. فردوسی. مدارید کردار او بس شگفت که روشن دلش ژنگ آهن گرفت. فردوسی.