معنی ژندگی
7 بازدید
[ ژَ دَ / دِ ] (حامص) حالت و چگونگی ژند و ژنده. پارگی. کهنگی. (غیاث). رثاثت : سیه گلیم خری ژنده جل و پشماکند که ژندگیش نه درپی پذیرد و نه رفو. سوزنی.
کلمات همقافیه با «ژندگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر