معنی ژنده‌رزم

معنی واژه ژنده‌رزم

4 بازدید
[ ژَ دَ رَ ] (اِخ) ژند. ژنده. نام خالوی سهراب پسر شاه سمنگان از پهلوانان تورانی. او به یک مشت رستم کشته شد. فردوسی داستان وی را در شاهنامه چنین آورده است: بدانگه که سهراب آهنگ جنگ نمود و گه رفتن آمدش تنگ همی خواند پس مادرش ژنده رزم که او دیده بد پهلوان گاه بزم بد او پور شاه سمنگان زمین همان خال سهراب باآفرین بدو گفت کای گرد روشن روان فرستمت همراه این نوجوان که چون نامور سوی ایران رسد بنزدیک شاه دلیران رسد چو تنگ اندرآید سپه روز کین پدر را نمائی به پور گزین... چو خورشید گشت از جهان ناپدید شب تیره بر روز لشکر کشید تهمتن بیامد بنزدیک شاه میان بستهٔ رزم و دل کینه خواه که دستور باشد مرا تاجور کز ایدر شوم بی کلاه و کمر ببینم که این نو جهاندار کیست بزرگان کدامند و سالار کیست بدو گفت کاوس کین کار تست که روشن روان بادی و تندرست... تهمتن یکی جامهٔ ترکوار بپوشید و آمد نهان تا حصار بیامد چو نزدیکی دژ رسید خروشیدن و بانگ ترکان شنید بدان دژ درون رفت مرد دلیر چنان چون سوی آهوان نره شیر یکایک سران را نگه کرد و دید ز شادی رخانش چو گل بشکفید چو سهراب را دید بر تخت بزم نشسته به یک دست او ژنده رزم به دیگر چو هومان سوار دلیر دگر بارمان نامبردار شیر تو گفتی همه تخت سهراب بود بسان یکی سرو شاداب بود... ز گردان به گرد اندرش صد دلیر جوان و سرافراز چون نره شیر پرستار پنجاه با دست بند به پیش دل افروز تخت بلند... همی بود رستم بدانجا ز دور نشسته نگه کرد مردان تور به شایسته کاری برون رفت ژند گوی دید برسان سرو بلند بدان لشکر اندر چنو کس نبود بسودش بتندی و پرسید زود چه مردی بدو گفت با من بگوی سوی روشنی آی و بنمای روی تهمتن یکی مشت بر گردنش بزد تیز و برشد روان از تنش بدان جایگه خشک شد ژنده رزم سرآمد بر او روز پیکار و بزم زمانی همی بود سهراب دیر نیامد بنزدیک او ژنده شیر نگه کرد سهراب تا ژنده رزم کجا شد که جایش تهی شد ز بزم برفتند و دیدندش افکنده خوار برآسوده از بزم و از کارزار به سهراب گفتند شد ژنده رزم سرآمد بر او کار پیکار و بزم چو بشنید سهراب برجست زود بیامد بر ژنده برسان دود ابا چاکر و شمع و خنیاگران بیامد ورا دید مرده چنان شگفت آمدش سخت و خیره بماند دلیران و گندآوران را بخواند بدیشان چنین گفت سهراب شیر که ای بخردان و ردان دلیر یک امشب شما را نباید غنود همه شب سر نیزه باید بسود که گرگ اندرآمد میان رمه سگ و مرد را دید در دمدمه ربود از دلیران یکی گوسفند بزاری و خواریش چونین فکند اگر یار باشد جهان آفرین چو نعل سمندم بساید زمین ز فتراک زین برگشایم کمند بخواهم از ایرانیان کین ژند... که گر گم شد از تخت من ژنده رزم نیاید همی سیر جانم ز بزم...
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید