معنی ژند

معنی واژه ژند

3 بازدید
[ ژَ ] (ص، اِ) پاره. کهنه. (برهان). جامهٔ مندرس. خرقه. (برهان). ژنده. دلق. مطلق کهنه و پاره. رکو. فلرز. (فرهنگ رشیدی). - ژندژند؛ پاره پاره : از بهر من نوند همی سوخت روزگار اکنون مرا بر آتش غم سوخت چون نوند هم خامهٔ مآثر من کرده ریزریز هم جامهٔ مفاخر من کرده ژندژند. شهاب الدین بغدادی (از جهانگیری). || (اِ) آتش زنه. چخماق. (برهان). زند. || نفیر. (صحاح الفرس). || (ص) بزرگ و عظیم همچون ژندپیل. (آنندراج). بزرگ و مهیب. (جهانگیری). || (اِخ) نام کتاب زردشت که به زند اشتهار دارد. (برهان). صاحب آنندراج گوید: کتاب زردشت... و همانا که فقره به فقره و پاره به پاره و سوره به سوره بوده همانا که این نام یافته است. رجوع به زند شود.
[ ژَ ] (اِخ) مخفف ژنده رزم : به شایسته کاری برون رفت ژند گوی دید برسان سرو بلند.فردوسی. ز فتراک زین برگشایم کمند بخواهم از ایرانیان کین ژند.فردوسی.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید