معنی واژه ژم
4 بازدید
[ ژَ ] (اِ) قابله. (آنندراج). ماما. ماماچه. || دایه. (آنندراج). در جای دیگر دیده نشد. || در بعض نسخ شاهنامه، کلمهٔ زم در ابیات ذیل به تصحیف ژم شده است : ز انبوه پیلان و شیران ژم گذرهای جیحون پر از باد و دم. به اشکش بفرمود [ کیخسرو ] تا سوی ژم برد لشکر و پیل و گنج و درم.فردوسی. رجوع به زم شود.