معنی واژه ژغند
3 بازدید
[ ژَ غَ ] (اِ) بانگ تند بود که ددی چون یوز و پلنگ برزند و گویند بانگی سهمگین و بیم زده نیز باشد. (لغت نامهٔ اسدی). بانگ یوز. (نسخه ای از لغت نامهٔ اسدی). بانگ تند بود که ددی بزند بزودی در روی جانوران چون یوز و پلنگ. (نسخه ای از لغت نامهٔ اسدی). بانگ ددان. هرّا. بانگ مخصوص یوز. (صحاح الفرس). آواز بلند و مهیب و سهمناک باشد که سباع و بهایم بوقت گرفتار شدن در دام کنند. (برهان): کرد روبه یوزواری یک ژغندخویشتن را زان میان بیرون فکند. رودکی (سندبادنامهٔ منظوم). || آواز گردباد. || سختی. صلابت. مقابل سستی.