معنی ژرف نگریستن

معنی واژه ژرف نگریستن

3 بازدید
[ ژَ نِ گَ تَ ] (مص مرکب) تعمق کردن. دقت کردن. بتعمق نگاه کردن. ژرف نگری. ژرف بینی. دقیق شدن در کاری : بگفتم همه گفتنی سربسر تو ژرف اندر این پندنامه نگر.دقیقی. اگر داد بیند بر این کار ما یکی بنگرد ژرف سالار ما.فردوسی. ولیکن بدین رای هشیار من یکی بنگرد ژرف سالار من.فردوسی. برمز این مرا گفت آن شکرین لب که ای شاعر اندر سخن ژرف بنگر.فرخی. زی هر گلی که ژرف بدو در تو بنگری گوئی که زر دارد یک پاره در میان. منوچهری. دعوی کنند گرچه براهیم زاده ایم چون ژرف بنگری همه شاگرد آزرند. ناصرخسرو. در اینها به چشم دلت ژرف بنگر که این را به چشم سرت دید نتوان. ناصرخسرو.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید