معنی واژه ژخ
3 بازدید
[ ژَ ] (اِ) نالهٔ زار و حزین. (لغت نامهٔ اسدی). آواز حزین و آهسته. زاری و ناله. (برهان). || بانگ و آواز. (صحاح الفرس). هیاهو. هیابانگ. هلالوش : بوی برانگیخت گل چو عنبر اشهب بانگ برآورد مرغ با ژخ طنبور.منجیک. شاید اینجا ژخ صورتی از زخ مخفف زخم بمعنی ضرب باشد. || طعن. گواژه : چون کشف انبوه غوغایی بدید بانگ و ژخ مردمان خشم آورید.رودکی . || مخفف آژخ، دانه ای باشد سخت و بی درد که در اعضای آدمی بهم میرسد و آن را به عربی ثؤلول گویند. (برهان). زگیل. پالو. (جهانگیری). کار. گوجَه.