معنی ژاغر

معنی ژاغر

9 بازدید
[ غَ ] (اِ) چینه دان. به تازی آن را حوصله خوانند. کژار. چینه دان مرغ : خورند از آنچه بماند ز من ملوک زمین تو از پلیدی و مردار پر کنی ژاغر. عنصری (خطاب باز سپید به زاغ). وگر مرغکی کوچک آید فراز دهدش آب و چینه بروز دراز چو از بس چنه پر شود ژاغرش گرد زورمندی تن لاغرش.اسدی. از خون دلیران بدشت، شیران از نیزهٔ او پر کنند ژاغر.قطران. از کشتگان هنوز طیور و سباع را پر گوشت ژاغر است و پر از استخوان شکم. معزی. کبوتری است که بر چنگ و مخلب شاهین براه دیده ز ژاغر برافکند ارزن.ازرقی. مرغ توام مرا پر فرمان ده و بپران که الاّ سزای دانهٔ تو ژاغری ندارم.خاقانی. از دل و رخسارشان خوردند چندان کرکسان کز شبه منقار و از زرنیخ ژاغر ساختند. خاقانی. دائم از چینه های انعامش پر بود مرغ آز را ژاغر.لطیفی (از شعوری).

کلمات هم‌قافیه با «ژاغر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «غر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید