معنی ژاغر
9 بازدید
[ غَ ] (اِ) چینه دان. به تازی آن را حوصله خوانند. کژار. چینه دان مرغ : خورند از آنچه بماند ز من ملوک زمین تو از پلیدی و مردار پر کنی ژاغر. عنصری (خطاب باز سپید به زاغ). وگر مرغکی کوچک آید فراز دهدش آب و چینه بروز دراز چو از بس چنه پر شود ژاغرش گرد زورمندی تن لاغرش.اسدی. از خون دلیران بدشت، شیران از نیزهٔ او پر کنند ژاغر.قطران. از کشتگان هنوز طیور و سباع را پر گوشت ژاغر است و پر از استخوان شکم. معزی. کبوتری است که بر چنگ و مخلب شاهین براه دیده ز ژاغر برافکند ارزن.ازرقی. مرغ توام مرا پر فرمان ده و بپران که الاّ سزای دانهٔ تو ژاغری ندارم.خاقانی. از دل و رخسارشان خوردند چندان کرکسان کز شبه منقار و از زرنیخ ژاغر ساختند. خاقانی. دائم از چینه های انعامش پر بود مرغ آز را ژاغر.لطیفی (از شعوری).
کلمات همقافیه با «ژاغر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غر» برای سرودن شعر