معنی چین انداختن
5 بازدید
[ اَ تَ ] (مص مرکب) چین افکندن. چین دادن. به کیس و شکن درآوردن. - چین در ابرو از کسی انداختن؛ با کسی خشم گرفتن : ز کس چین در ابرو نینداختی ز بازی به تندی نپرداختی.سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «چین انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر