معنی چیله
11 بازدید
[ لَ / لِ ] (اِ) ریزه های هیمه. خاشاک. هیزم. هیزم ریزه. هیمهٔ خرد. خرده های باریک و کوتاه هیزم. تریشه. تراشهٔ ریز هیزم. فروزینه. چیزها که با آن آتش گیرانند. افروزه. ساقهای خشک گیاه و مانند آن که بعضی مرغان از آن لانه کنند. آنچه گنجشکان لانه ساختن را برند. آنچه فقرا سوختن را از هیمه و هیزم رایگان برچینند. ضرام. (یادداشت مؤلف). - چیله جمع کردن؛ گرد کردن چیله : گنجشکان برای لانه ساختن چیله جمع میکنند. (یادداشت مؤلف).[ لَ / لِ ] (هندی، اِ) غلام و بنده و برده. (از آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «چیله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر