معنی چیلان
9 بازدید
(اِ) عناب را گویند. (جهانگیری) (برهان) (انجمن آرا). عناب بود. (اوبهی). سنجد گرگانی بود. (صحاح الفرس). سنجد جیلان. در ترکستان چین نوعی عناب است ریزتر از عناب ایران : سنجد چیلان به دو نیمه شده نقطهٔ به سرمه به یک یک زده .رودکی. مانند یکی درخت چیلان سرکنده و برگ و بر ندارد. ؟ (از فرهنگ جهانگیری). || چوب سفتی است از درخت عناب و نسبت بدان و مشتغل به پیشهٔ مربوط به آن چیلانی است. (الانساب سمعانی).(اِ) آلات و ادواتی که از آهن سازند مانند زرفین در و زنجیر و حلقه های کوچک و یراق زین و لگام اسب و رکاب. (برهان) (از آنندراج). خرده ریزی که از آهن سازند چون چفت و حلقه و لجام و غیره. (یادداشت مؤلف). || بیشه ای که در آن خرسها منزل کنند. (ناظم الاطباء).(اِخ) دهی است از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه. در ۲۸ هزارگزی خاور مراغه به قره آغاج واقع است. کوهستانی و معتدل است، ۱۲۶۴ تن سکنه دارد. از رودخانهٔ لیلان و چشمه آبیاری میشود. محصولش غلات، کرچک، چغندر و نخود است. این قریه از دو محل به نام چیلان بالا و چیلان پائین تشکیل شده است و به فاصلهٔ هزار گز از هم قرار دارند. سکنهٔ چیلان پائین ۷۳۳ تن میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «چیلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر